خرید بک لینک

درباره سایت

Sweet Birth

امکانات وب

تولدت مبارک گاهی که میخوام بگم به یادشم پیجشو چند دقیقه فالو ریکوست میدم :)) متوجه شدم ایران نیست امسال. حالا راحت تر مینویسم چون تصورش دیگه از نوشته هام چیز اشتباهی نیست.اولین تولد خارجیت مبارک :=)) توی تقدیر ما هیچوقت فرصت خداحافظی نبود،همونطوری که توی پست قبل نوشتم.وقتی که اونو می‌نوشتم منظورم خداحافظی رابطمون بود، حالا مهاجرتش.یه پست جدا مفصل یه روز راجع بهش مینویسم :) راجع به لحظه آخر و ساده ترین حقم. تولدش مبارک.تولدت مبارک..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین شریعتی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 4:36

جای پاهای تو رو جادهها مونده حرم آفتاب زده جا پاتو سوزونده :) خداحافظی حداقل حق بود. به سلامت نابخشوده.

برچسب: نویسنده: رادین شریعتی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 0:43

یلدا مبارک! اشتیاقی بی تکرار همین شبا بود :) چند سال شد اگه گفتی؟ چند سال شد که دیگه نشد؟؟

برچسب: نویسنده: رادین شریعتی تاريخ: شنبه 2 دی 1402 ساعت: 17:52

دوس دارم بنویسما، ولی قلمم خشک شده. زیاد میام اینجا سر میزنم. بلاگو باز میکنم، نظرارو نگاه میکنم، هیچ کدومو تایید نمیکنم. جالبه برام که یه نسل از 18سالگیمون با من توی این بلاگ موندیم. میترا به عشقش رسید و اینجا رو با همسرش میخونن. خوشحالم براتون. امیدوارم قدر همو بدونین. این بلاگ باعث شد دوستای خوبی مثل شما پیدا کنم. حتی گاهی دو خط مینویسم، دوباره پاک میکنم. گاهی ایمیل دوتا دوست قدیمی رو جواب میدم و بعضی وقتا هم دلم میخواد بجای نوشتن صحبت کنم و صدامو بذارم. ولی آخرش بازم دست و دلم به هیچی نمیره :) عذابایی که توی اون رابطه کشیدم، بلاها و حقارتی که سرم آورد، بقولش اون "آسمون جل" رو به این تبدیل کرد که حالا همه چی داره و توی کار خودش موفق ترینه، ولی دیگه هرگز ذوق قبلو نداره. نفیر قلب سرد و سنگش توی وجودم موند:))ماها توی زندگی هم میایم، چیزی رو درون هم جا میذاریم. همدیگه رو رها میکنیم، و تا آخر عمر توی بقیه دنبال همون میگردیم. درسته. من مطمئنم که تا آخر عمر منو توی بقیه میجوره. چون بعد از این همه سال وقتی حس درون قلب خودمو میبینم دیگه مطمئن میشم به واقعی بودنش و تکرار نشدنی بودن اون حجم عشق از کسی براش. هرگز اونطور قلبی پیدا نمیکنه چون همون موقع هم با فریب منو بدست آورد. حتی وقتی بعد دو سال پیام داد بهم، بازم با دروغ شروع کرد:)) بعد گفت این شماره خودم نیست، حتی نتونست بگه که دلش تنگ شده :))، بازم ذره ای بوی بلوغ نمیداد. بازم همونقدر... نتونست صادق باشه بازم. نتونست به سادگی یه انسان باشه. آره؛ نافشو با دروغ بریدن :) دریغ از یه رودهی راست از همون اول :))هیچی فراموش نشده. گاهی هنوز خواب میبینم. عجیبه که بعد هشت سال هنوزم:)) خشمی ندارم، نیازی ندارم، ولیتو یه نابخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین شریعتی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1402 ساعت: 1:05

از دوست به یادگار ظرفی دارمکان ظرف به صد هزار کافی شاپ ندهم :)تصویر باز میشه؟ عجبا انقدر تکنولوژی پیشرفت کرده که دیگه وبلاگ نویسی با این همه تخصص ما برامون سخت شده :) این روزا وبلاگ نویسی به راحتی قدیم نیست مثلا عکستو توی هاست درست و حسابی رایگان آپلود کنی و بمونه. مثلا عکسای پست قبلی که پرید! اما هرطور هست این میراثو نگه داشتیم تاحالا :) بلاخره دیگه..بیشتر آپ کنیم؟ از بس گفتار زیاد هست و زیاده گویی بد، که کار سخت شده. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین شریعتی تاريخ: يکشنبه 29 خرداد 1401 ساعت: 11:58

سلام :)حالُ احوال؟ :)خوبین خوشینبرخلاف میلم که خیلی منو میکشونه توی این وبلاگ و سر زدن به یکی دوتا از وبلاگای شما همسایههای عزیزو اینااا..... نوشتن اما نمیاد :))نمیدونم، شاید بخاطر اینه که میخوام حداقل اینجا یکم دست نخورده تر از اصل ماجرا باقی بمونه.. اما بلاخره برای خودم کلی ارزشمنده و کلی خاطرسشاید کمی بیشتر، کمی عمیقتر بنویسم اگه بشه. اما هرگز نمیخوام از موضوع و دلیل اصلی وجود این بلاگ فاصله بگیره :) دلیلشم که دیگه وجود نداره خبرش! :)) پس همینه که به عنوان یه گنجینه باقی مونده :) خوشحالم با یه سری خل و چل قدیمی که توی دنیای بعد از اون سالها کمتر غرق شدن و اینجور جاها رو هم هنوز سر میزنن گاهی با نام و گاهی بی نام بدون اینکه شاید منو بشناسن اینجا یه معاشرتی میکنم. هر کسی ممکنه بخونه اینجارو بلاخره ;) راستی، یه چیزی به ذهنم رسیده خیلی وقته.اون یکی نویسنده بلاگ رو یادتونه؟؟ :))) به فرض اینکه یه روزی اینجا گذرش بیوفته و ببینه که بازم یوزرنیم پسورد براش گذاشتم و بتونه چیزی بنویسه آیا جالب میشه؟ یهو به ذهنم خطور کرد :)) دیگه خیلی اسرارآمیز میشه این وبلاگ  عه این ایموجیه چه باحال بود یهو برد منو به دوران Yahoo! Messenger راستی، چرا بعد از ۶ ۷ سال باید بیاد تو خوابم بنظرتون؟ این طبیعیه اخه؟ چقدم خنده دار و عجیب شده بود :)) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین شریعتی تاريخ: يکشنبه 29 خرداد 1401 ساعت: 11:58

مرسی از کامنتا. باعث شد دوباره آپ کنم، هرکسی از صندلی ای توی یک شهر بلاخره خاطره داره...

ما از خیلیا.

sss

برچسب: نویسنده: رادین شریعتی تاريخ: جمعه 18 بهمن 1398 ساعت: 8:46

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود

هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد
دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود

یک یلدای دیگر رسید. چند یلدای دیگر خواهیم دید مگر...؟

اصلا تو بگو هزار، من میگویم یک. چه حاصل "ما" دگر.

+ نوشته شده در شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۵ساعت 1 توسط Mr.7 |

برچسب: نویسنده: رادین شریعتی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 16:33

نمیدانم چرا وقتی رعد و برق میزند یاد او می افتم حتی اگر در خواب باشم و ناگاه چشمانم باز شود. نمیدانم به خاطر هیبتش است یا اینکه می ترسم! دوستان گلی که تا به حال با کمی مطالب اینجا منو همراهی کردن ممنونم ازتون. به نظرم همین که هستین کمابیش عزیزانی که این لطفو به من دارین که مطالب رو از دل میدونین وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین شریعتی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 16:33


اما وقتی باران می بارد چتر به دست می گیری
می گویی افتاب را دوست دارم
اما زیر نور خورشید به دنبال سایه می گردی
می گویی باد را دوست دارم


اما وقتی باد می وزد پنچره را می بندی

حالا دریاب وحشت مرا وقتی می گویی : "دوستت دارم".

Bob Marley

برچسب: نویسنده: رادین شریعتی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 0:57

پاییز بمانکجا می روی؟من هنوز دلتنگمهنوز دستهایش را نگرفته ام/پاییز بمانقول داده بودتا تو نرفته ای برگرددقول داده بودزردی برگها رازیر پایمان حس کنیم/پاییز بمانوقت رفتن نیستمن هنوز نگفته ام دوستش دارم!/پاییز بمانزمستان که بیاید وگرمِ دستانش نباشدسرما امانم نمی دهد/پاییز بمانهنوز بر نگشته استهنوز جایش خالیستهنوز منتظرم/پاییز بمانمی ترسم تا ابد در زمستان دفن شوم...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین شریعتی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 0:57

امروز جهان زیبا است! چون تو می آیی و تو زیبا هستی. و تو تنها نیستی چون من اینجا ام با تو و دگر باره خوشحالم! که تو هستی با من، تو! ای هستی من مهم همین است امشب، که ما هستیم با هم. زادروزت مبارک عشق من هستی من شیرین ترین شیرینی زندگی میلاد امروز دوباره بعد از صدها روز دلم دست به قلمت شد. برای تو و میلاد تو. چون تو می ارزی برایم.بیش از هر چیز در عالم. چون چهار سالت شد، تو در آغوش من. باشد که باشیم همیشه، چون "همین" زیباست! و به این "ما" به تنهایی، انتهای زیباییست. آری همین بودن! همین را می گویم. همین. عزیز من.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین شریعتی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 0:57

زلـــــــف بـر بــاد مَــده تا نـــدهــی بر بـادم نـــاز بــنیاد مَـــکـن تا نـَکـنـی بـُـنیادم می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکِش تا نکشد سر بفلک فریادم زلـــــــف را حــلقه مـــکُن تا نَکُنی در بندم طـــرّه را تـــاب مـَـده تا نـدهی بر بادم یار بیــــگانه مـــشو تا نــــبری از خــویشم غــم اغــیار مــــــخور تا نکنی ناشادم رخ برافــروز که فــارغ کــــنی از برگــــِ گــلم قــــــــد بـرافراز که از سرو کنی آزادم شمع هر جمع مـــشو ور نه بـسوزی مارا یاد هر قـوم مـــــکن تـا نــــروی از یادم شهره شهر مَــــشو تا نــنـهم سـر در کوه شور شـــیرین منما تا نکنی فرهــادم رحــم کن بر من مسکین و به فریادم رس تا بــخـــاک در آصف نـــــرسد فـــریادم مــیــلاد از جور تو حاشا که بـــگرداند روی مـــن ازآن روز کـه در بـــنـد تو ام آزادم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین شریعتی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 0:57

برچسب: نویسنده: رادین شریعتی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 0:57

کی اشـکـاتو پاک میـکنه شـبا که غـصـه داری دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری شـونه ی کی مرهم هق هقت میـشه دوباره از کی بـهـونـه مـیـگیـری شـبـای بی ســـتاره برگ ریزونای پاییز کی چــشم برات نـشـسته از جلو پات جـمـع میکنه برگای زرد و خــسـته کـی منتظر میمونه حتـی شـبای یــــــلـــــــدا تا خـنــده رو لبـات بیـاد شــب برسـه به فردا کـی از ســـرود بارون قــصــه برات میــسـازه از عــاشـقـی میــخـونه وفـتـــی که راه درازه کـی از سـتـاره بارون چشـماشو هم میذاره نـــکـنـه ســــتــاره ای بـیـاد یـاد تورو نـــیـاره ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین شریعتی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 0:57

صفحه بندی